المسعودي ( مترجم : محمد جواد نجفي )

475

اثبات الوصية لعلي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي )

نمايد ، من بناى جزع و فزع و گريه و زارى را نهادم ، امام به من فرمود : امر خدا بايد اجراء شود ، جزع و فزع منماى . وقتى كه ماه صفر سنهء ( 260 ) هجرى فرا رسيد آن بىبى دچار اضطراب و ناراحتى شد ، گاهى از اوقات از مدينه خارج ميشد و خبر ميگرفت ، تا آن موقعى كه به او خبر رسيد : معتمد آن حضرت را با برادرش جعفر بدست على بن جرين زندانى كرده . معتمد عباسى دائما از امام عسكرى عليه السّلام بوسيلهء زندان‌بان خبر ميگرفت ، زندان‌بان ميگفت : امام عسكرى روزها روزه ميگيرد و شبها نماز ميخواند . يكى از روزها معتمد از زندان‌بان سراغ امام عسكرى را گرفت ؟ زندان‌بان همان جواب را گفت ، معتمد گفت : الساعه برو و سلام مرا به آن حضرت برسان ! و بگو : بجانب منزل خود برگردد . على بن جرين ميگويد : من درب زندان آمدم ، الاغ زين كرده‌اى را ديدم ، خدمت آن حضرت رفتم ديدم كه نشسته و كفش و عبا و دستار خود را پوشيده ، وقتى كه مرا ديد از جاى خود بلند شد ، من پيغام معتمد را به آن بزرگوار رسانيدم ، آن حضرت سوار شد ، وقتى كه سوار شد مقدارى توقف كرد ، من گفتم : براى چه توقف كردى ؟ فرمود : براى اينكه جعفر كذّاب هم خارج شود ، گفتم : معتمد مرا دستور داده كه فقط ترا آزاد نمايم ، فرمود : برو نزد معتمد و بگو : من و جعفر از يك خانه خارج شديم ، اگر من برگردم و جعفر با من نباشد عيبى دارد كه بر تو مخفى نيست ، زندان‌بان رفت و برگشت ، گفت : معتمد ميگويد : جعفر را هم براى خاطر شما آزاد كردم ، زيرا من